ورود / ثبت نام

بافت زبان انسان(لسان)

4243 بازدید
1

بافت زبان انسان(لسان)

 

در قدیم به آن لسان می گفتند به كسر لام و فتح سين مهمله و الف و نون، كه به فارسى «زبان» نامند. و جمع آن «السنه» و «السن» آمده.

آن، مركّب از لحم رخو و سفيد غددى اسفنجى و عصب حسّاس و اورده و شرائين و غشاء. و در لحمِ آن منبسط گشته است عروقِ صغار وريدى.

و داخل آن شده دمويت كه رنگ آن را سرخ نموده و سرخى زبان از آن است. و شريانات آن براى ايصال حرارت غريزى و روح حيوانى بدان.

 

تشريح زبان‏

 

 

 

زبان مركب‏ست از گوشت و اورده و شرئين و عصب حساس و غشاى كه پيوسته است .

با غشاى مرى گوشت زبان رخوست و سفيد و اينكه سرخ مى‏نمايد از خون عروق‏ست و عصب آن منشعب‏ست از اعصاب دماغى و زبان در طول راستارست دو حصّه است همچون دماغ اما بسبب احتواى غشا بتميز نمى ‏آيد و در بيخ زبان غده لحمى‏ست كه آن را مولد اللعاب گويند

و زير اين دو سوراخ‏ست كه ميل در آن گنجد جهت خروج لعاب اين سوراخها را ساكبى اللعاب گويند

اعنى ريزندگان لعاب و نفع بروز لعاب نداوت زبان و حوالى اوست تا زبان سهل الاطاعت باشد و زير زبان در نفس او دو رگ بزرگ سبز رنگ واقع‏ اند

و ازين رگها شعبه ‏هاى كثير متفرق شده در جرم زبان منتشر گشته و اين دو رگ بزرگ را صردين نامند و براى حركت زبان عصب‏ها و عضله‏ هاى مخصوص در زبان واقع است

و نفع زبان گردانيدن غذاست تا بتمامه ممضوع شود و يارى مى‏ دهد در فرو بردن آن و اعانت مى‏كند بر تكلم و تنفث و زبان آله حس ذوق‏ست و از آنكه جرم او نازك‏ست در حالت مرض از كيفيات ماده زودتر متأثر مى‏گردد

شناخت زبان:

زبان اندامى گوشتى، شل، سفيد است كه رگ‏هايى كوچك و بسيار پرخون دارد ازاين‏رو رنگ آن سرخ مى‏باشد. سرخرگ‏ها و (سياه) رگ‏ها و اعصاب فراوان بيش از ارزش آن بدان مى ‏رسد.

دو دهانه كه بزاق از آن سرازير مى‏شود در زير آن قرار گرفته است. اين بزاق در بافت غده ‏اى شل ساخته مى‏شود كه جايگاه در زبان است، ساخته مى‏شود.

اين بافت را سازنده‏ ى بزاق مى ‏نامند دو دهانه‏ ى سرريزگر بزاق ‏اند كه اين نمورى است كه سبب ماندگارى ترى طبيعى زبان و پيرامون آن مى‏باشد

حرکات زبان

حركت‏هاى ارادى تن شامل:

حركت پوست پيشانى، حركت چشم و دو گونه و  پره بينى و دو لب و زبان‏ و گلو و آرواره و حركت سر و گردن و شانه و تكان دادن بند بازو، ساعد و بند ساعد، مچ دست و بندهاى انگشتان و حركت اندام‏هاى درون‏

نه ماهيچه ويژه ‏ى زبان‏ است

 سى و دو تا براى حركت‏هاى حلق و حنجره است، و هفت تا براى همه حركت‏هاى هر شانه در جهت‏ هاى گوناگون مى‏باشد.

ماهيچه ‏هايى بسيار براى حركت‏هايى كه براى ايجاد صداهاى گوناگون مى‏باشد، گرد هم آمده‏ اند.

اندام‏هاى ناى، و شش و سينه و ماهيچه ‏ها و نيام‏ها و ديافراگم دستگاهى براى نفس كشيدن ‏اند و پس از آن پديد آوردن آوا در حنجره و اندام مانند زبان‏ نى (تارهاى صوتى) است.

 

فواید زبان

 

 

 

آواها و حروف با كمك زبان‏ و لب و دندان‏ها و هرچه اندامى كه دهان است، ساخته مى ‏شوند.

دهان با داشتن دو ويژگى حس بساوايى و چشايى، توانايى جداسازى مزه‏ هاى خوب از بد دارد.

چون مزه‏ هاى خوب، در بيشتر موارد سازگار با تن و خوراك‏ساز آن هستند.

ارزشمندترين كار زبان

رزشمندترين كار زبان‏ سخن گفتن است. همچنين در هنگام جويدن خوراك در دهان، آن را بجهت نياز در آسياب كردن يكنواخت به شكل‏هاى گوناگون جابجا مى‏كند.

اين كار زبان‏ به مانند آسيابى است كه براى خوب آسياب كردن همه چيز را در هم مى ‏آميزد.

تقطيع صوت و اخراج حروف از آن، و تكلّم به احسن وجوه، و تميز مذوقات حسّ ذوقى، و تقليب طعام به انواع، براى مضغ و خاييدن، و معونت و يارى دادن بر فرو بردن بدو متعلّق است.

و فايده‏ ديگر، اعانت بر نفث و دفع اخلاط وارده بدان از دماغ و سينه و معده است‏.

 فايده ديگر آن كه چون جرم آن نازك است و مشاركت و اتّصال تمام دارد به فم معده، لهذا از كيفيات بدنيه زود متأثّر مى‏گردد.

لذا از لون و طعم آن، استدلال به احوال بدن مى‏نمايند؛ به خلط غالب. و از دلايل مقرّره است؛ مانند چشم.

و ببايد دانست كه بهترين اشكال زبان آن است كه‏ معتدل در طول و عرض، و آن كه اطراف آن باريك باشد.

و فايده‏ انقسام آن به دو قسم در طول و باز اتّصال آن‏ها با هم آن است كه:

اگر آفتى به نصفى و طرفى رسد، نصف ديگر محفوظ ماند. و فايده اتّصال آن هر دو با هم: سهولت تكلّم و مضغ و ازدراد است كه اگر دو تا- مانند زبانِ- مار- مى‏بود، دشوار مى‏بود.

احوال دهان‏ و زبان‏

زبرى مو و ايستاده بودن آن و پهنى نوك بينى و پرگوشتى گونه‏ ها و كمى مو بر رخساره و گرفتگى زبان‏ نشانه‏ گر آميزه ‏ى نمور است.

خشكى زبان‏ و زبر بودن آن و زردرنگ شدن سپيدى چشم و پيشآب سوزان و آبكى را از نشانه‏ هاى آن بشمار آورد.

چنانچه همه‏ ى اين نشانه ‏ها يا برخى از آنها آشكار شوند و در كنار آن ويژگى‏هايى همچون تابستان و سن جوانى و خوراك كم و گرما و خستگى بسيار و خواب كم و آميزه‏ ى تن گرم پيش رو باشد، همه‏ ى اين نشانه ‏ها پيش ‏بينى برترى زردآب را بايسته‏ تر مى‏كند.

بسيارى گند دهان به غير عادت نشان غلبه حرارت و عفونت خلط و يا بودن خلط بد در فم معده باشد.

و گشاده ماندن دهن اندر تب‏هاى حاره بد باشد.

و خشكى دهان و زبان نشانه غلبه حرارت بود.

و همچنين درشتى و زردى و تيرگى لون زبان و سياهى زبان بى‏مسودى نشان قرب موت بود.

و گفته ‏اند كه هرگاه بر زبان بثره چند نخودى و يا تخم كدويى برآيد و بيمار چيزى تيز آرزو كند نشان قرب موت بود و خبر دهد از آنكه بر معده و مجارى طعام بثرها و ريش‏ه اى بسيار بود.

*******************************************

منابع:

  • اخوينى، ربيع بن احمد، هداية المتعلمين في الطب
  • على خان، واجد، علم الأبدان
  • رازى، محمد بن زكريا – مترجم: ذاكر، محمد ابراهيم، المنصوري في الطب (ترجمه)
  • عقيلى علوى شيرازى، سيد محمد حسين بن محمد هادى، خلاصة الحكمة (عقيلى)
  • بهاء الدوله، بهاء الدين بن مير قوام الدين، خلاصة التجارب
آیا این مطلب را می پسندید؟
https://blog.healthbeat.one/?p=8397
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین
برچسب ها:

نظرات

1 نظر در مورد بافت زبان انسان(لسان)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.