ورود / ثبت نام

آناتومی و شناخت حلق

3530 بازدید

 

Contents

شناخت حلق: 1

ساخت آوا: 1

حلق ، معمولا به عنوان گلو شناخته می شود 2

عروق. 2

اعصاب.. 2

اندر تشريح حلق‏ و مرى و حنجره و آلتهاء دم زدن‏ 3

نخستين آلتى كه هوا را بجنباند 3

و كام همچون قبّه است‏ 3

و حنجره سه غضروف است: 4

و شش نيز دو بخش است.. 4

و اما قصبه. 5

در امراض حلق. 6

 

 

 

شناخت حلق:

دهان به دو كانال وارد مى‏شود يكى از آنها در جلو قرار گرفته و كالبدشناسان آن را ناى «6» مى‏گويند و ديگرى در پشت آن و روى مهره‏ هاى گردن است و مرى «7» خوانده مى ‏شود كه از آن خوراك و آشاميدنى ‏ها گذر مى‏ كند و از ناى هواى تنفسى رفت و آمد مى‏ كند.

روى آن دريچه ‏اى «8» گذاشته شده تا هنگام قورت دادن اندكى خوراك يا آشاميدنى چيزى به درون آن فرو نرود. اين دريچه كاملا بر روى آن مى‏ نشيند و بسته مى‏ گردد.

چنانچه اندكى خوردنى يا آشاميدنى بدرون ناى رود يك حالت قلقلك و دردى به‏ مانند وارد شدن پوسته چيزى در بينى هنگام عطسه پيش مى ‏آيد و آنچه بدرون ناى راه يابد، سرفه ‏اى شديد برانگيخته مى‏شود و آن چيز را پرتاب و بيرون مى ‏اندازد.

دستگاه تنفسى، طراحى بسيار درستى دارد.

از آنجا كه اين مجرا به شش مى‏ رود و شش‏ها بخشى از دستگاه گوارشى نيستند، بلكه بخشى از دستگاه تنفسى مى‏باشند و هيچ‏گونه راهى به پايين ندارند هرچه در آن بيفتد تنفس را تنگ مى‏ كند. ازاين‏رو بايسته است كه پيشگيرى‏هايى كرد و دستورهاى ويژه ‏اى داد تا از اين رويداد جلوگيرى شود مگر آن كه خيلى كم روى دهد.

اگر در حالت قورت دادن خوراك، كسى فرياد زند و يا سخن گويد و در كنار آن نفس نيز كه بايد بكشد، در همين زمان چيزى بدرون ناى رود سرفه برانگيخته مى‏ شود تا آن چيز فرو رفته در ناى را از آن براند.

ساخت آوا:

همچنين در اينجا دستگاهى براى ساختن آوا فراهم شده است. آوا از نفس كشيدن ساخته شده و هوا ماده‏ ى آن مى باشد.

در اينجا دستگاهى سازگار با ساخت نه تنها يك يك گونه آوا بلكه گونه‏ هاى فراوان آن در اندامى به نام حنجره «1» فراهم شده است. و آن از سه غضروف ساخته شده كه سازگار براى ايجاد آوا مى‏ باشد و اندام ارزشمند ديگرى به نام لسان المزمار (مانند تارهاى صوتى) «2» نيز دارد.

ماهيچه‏ هايى بسيار براى حركت‏هايى كه براى ايجاد صداهاى گوناگون مى‏ باشد، گرد هم آمده ‏اند. اندام‏هاى ناى، و شش و سينه و ماهيچه‏ ها و نيام‏ها و ديافراگم دستگاهى براى نفس كشيدن‏ اند و پس از آن پديد آوردن آوا در حنجره و اندام مانند زبان نى (تارهاى صوتى) است.

درباره دستگاه تنفسی بیشتر بدانید

آواها و حروف با كمك زبان و لب و دندان‏ها و هرچه اندامى كه دهان است، ساخته مى‏شوند.

گلو (حلق و حنجره) یک لوله عضلانی مانند حلقه است که به عنوان مجرای عبور هوا ، غذا و مایع عمل می کند. در پشت بینی و دهان قرار دارد و دهان (حفره دهان) و بینی را به مجاری تنفسی (نای [لوله] و ریه ها) و مری (لوله غذا) متصل می کند. گلو همچنین در شکل گیری گفتار کمک می کند.

حلق ، معمولا به عنوان گلو شناخته می شود

، پنج سانتی متر لوله بلند گسترش در پشت است بینی و دهان تا جعبه صدا ( حنجره ) و مری . اساساً ، یک گذرگاه عضلانی مداوم برای هوا ، غذا و مایعات ایجاد می کند تا از بینی و دهان به ریه ها و معده شما برسد .

عملکردهای حلق توسط دو مجموعه عضله انجام می شود که به فشار بیشتر بلوز غذا در دستگاه گوارش کمک می کند. علاوه بر این ، آنها در بلع و گفتار نیز کمک می کنند.

در این صفحه ، ما در مورد آناتومی حلق و عملکردهای آن ، از جمله مناطق اصلی و عضلات آن ، بیشتر خواهیم آموخت.

حلق یک ستون عضلانی است که در آغاز می شود سر خلفی به  حفره بینی ، سفر تحتانی پشت  حفره دهان در نهایت قبل از ادغام با حنجره و مری.

عروق

حلق مکانی است با مقدار زیادی آناستوموز شریانی ، و آن را به یک ساختار تشریحی کاملاً عروقی تبدیل کرده است. سه شریان اصلی مسئول تأمین خون آن هستند که همه آنها از شریان کاروتید خارجی نشات می گیرند :

  • سرخرگ صورت
  • شریان لینگوال
  • سرخرگ فک بالا

آنها حلق را یا با عبور از مجاورت آن و یا با ارسال عروق حلقی صعودی و نزولی تأمین می کنند. علاوه بر این شریان ها ، موارد دیگری نیز وجود دارند که ارتباط نزدیکی با حلق دارند اما لزوماً خون تازه آن را تأمین نمی کنند. 

تخلیه وریدی از این منطقه است از طریق ورید کامی خارجی است که تخلیه به شبکه حلق. به نوبه خود ، دومی در رگ داخلی ژوگولار به پایان می رسد .

اعصاب

ساختار تشریحی اصلی که باعث تحریک گلو می شود ، شبکه عصبی حلق است . از سه اعصاب اصلی جمجمه سرچشمه می گیرد:

  • عصب واگوس (CN X)
  • عصب گلوسوفارنکس (CN IX)
  • عصب فک بالا (CN V2)

شاخه های حلق عصب واگ عصبی سازی حرکتی کلیه ساختارها و عضلات حلق را فراهم می کند ، به جز استخوان حلق. در حالت دوم عصب حرکتی دریافت از عصب زبانی حلقی .

علاوه بر این ، شاخه های حلقی عصب گلوسفارنکس اکثریت حلق را با عصب دهی حسی تأمین می کنند. استثنا nas نازوفارنکس است. قسمتهای قدامی و فوقانی آن توسط عصب فک بالا تأمین می شود 

اندر تشريح حلق‏ و مرى و حنجره و آلتهاء دم زدن‏

ببايد دانست كه اندر گردن از سوء پيش، فضاء است خالى، مَرى كه مجرى طعام و شرابست و قصبه شش كه مجرى آواز و مجرى دم زدن است، هر دو اندرين فضا است.

و مَرى مُماس مهره گردن است و قصبه شش اندر پيش اوست و هر دو بهم پيوسته است، اين فضا را حلق گويند.

و آلة آواز كنار قصبه شش است آن را طبيبان لسان المِزْمار گويند. و اعضاء ديگر چون حنجره و لَهاة و لوزتين و علقمه و عضله سينه و حجاب همه يارى‏دهنده است.

نخستين آلتى كه هوا را بجنباند

 و مادّت آواز گرداند و حجاب و عضلهاء سينه يارى‏دهنده‏اند تا هوا بآلة آواز رسد.

اما لَهاة عضوى است بر زَبَر حنجره آويخته و هرچه از حنجره برآيد چون آواز و نفس و نفث و هرچه بدو فرو رود چون هواء سرد و گرم و غبار و دود، نخست بدو رسد و مضرَّت و قوّت آن از حنجره و قصبه شش بازدارد. و بدين سبب است كه هركرا ملازه ببرند آواز متغيّر شود و حنجره او را رنج رسد.

اما لوزتان دو فزونى است از بن زفان برداشته بر سان دو گوش و هر دو چون دو اصل‏اند هر دو گوش را. و گوهر آن گوشتى است غليظ چون غدد، چون طعام بحلق فرو رود اندر ميان اين لوزتين گذرد.

و بر پشت حنجره و علقمه گوشتى سپيد همچون صفاقى و غشائى بكام باز پيوسته است و بر سر قصبه شش ايستاده، منفعت آن و منفعت لوزتين همچون منفعت ملازه است.

و كام همچون قبّه است‏

كه آواز اندر وى افتد مضاعف گردد. و هوا كه مادّت آواز است تا در قصبه است دَوِى است چون بكنار قصبه آيد آواز گردد و حنجره راه آن مى‏گشايد و مى‏افزايد و مى‏كاهد.

و حركت زفان بمعونت دندانها، حرفها پديد مى‏آورد و آواز، سخن گردد باذن الله عز و جل.

اما قصبه شش را لسان المزمار گويند از بهر آنكه قصبه همچون ناى است كه بتازى مزمار گويند، ليكن هوا اندر مزمار از بالا فرود آيد و همان جا آواز گردد كه سر مزمار است و بميان مزمار فرود آيد، و زمّار اندر آن تصرف كند بانگشتان كه بر ثقبهاء آن مى‏نهد و برمى‏دارد، و اندر قصبه شش مادَّت آواز فروسوى برآيد و بكناره بالا رسد آواز گردد و حنجره اندر آن تصرف كند، بتگريج مى‏بندد و مى‏گشايد بدين سبب سر قصبه را لسان المزمار گويند و بدان ماند كه قصبه مزمارى باژگونه است.

و حنجره سه غضروف است:

يكى را درقى گويند بين زفان پيوسته است بوقت طعام خوردن، سر سوى مهره گردن آرد و مجرى طعام را بپوشاند.

دوم را طبيبان قديم الّذي لا إسم له گفته‏اند، برابر درقى رسته است، هنگام گشادن پشت او سوى مهره باشد.

سيم را مكبّى گويند ميان آن و ميان الذي لا إسم له مفصلى است هر دو بوقت طعام خوردن سوى درقى آيند و آن را بپوشند و فرو گيرند تا طعام بمجرى آواز فرو نرود. و بوقت سخن گفتن غضروف مكبّى از پشت درقى دور شود و حنجره گشاده گردد و بدين سبب است كه هر گاه كه مردم اندر ميان طعام ناگاه سخن گويند، چيزى اندر قصبه افتد، سعالى پديد آيد و قوت دافعه آن را بسعال بازگرداند، از بهر آنك شش را منفذى ديگر نيست كه چيزى بدو فرو مى‏افتد بدان منفذ بيرون شود، پس بضرورت هم بدان منفذ كه فرو رفته باشد برآيد و برامدن آن بسعال باشد، و سبب عُسرى علة سل اينست.

و از جمله اجزاء حنجره رطوبتى است چرب و لزج اندر ميان غضروفها، آواز بدان رطوبت صافى شود و هر گاه كه كسى را تب محرقه آيد، اين رطوبت بسوزد آواز نتواند داد. و همچنانك كسى اندر هواء گرم و خشك سفر كند، يا سخن بسيار گويد، آواز ضعيف شود و تا حلق تر نكند سخن دشوار تواند گفت و آواز نتواند داد.

و از آنجا كه نهايت ملازه و حنجره است و قصبه شش است تا آنجا كه از چنبر گردن فرو گذرد، درازى قصبه چندان درازى هفت مهره گردن است. آنجا كه از چنبر گردن فرود آيد بدو بخش گردد از بهر آنك فضاء سينه بدو بخش است و حايل اندر ميان غشا اوست.

و شش نيز دو بخش است

 يكى سوى راست و ديگر سوى چپ و دل اندر ميان هر دو بخش است. و بخش سوى راست بزرگتر است و سه بخش است. و بخش سوء چپ كوچكتر است و بدو بخش است از بهر آنك دل ميل سوء چپ دارد.

و از فضاء آن جانب سينه لختى فرو گرفته است و سوى راست لختى فراخ‏تر است، بدين سبب بخش سوى راست زيادة آمد تا نقصان سوى چپ بدان فزونى جبر افتد تا بخزانه نسيم هوا اندران اندازه كه آفريدگار داند، كه مى‏بايد، كمتر نباشد.

و خزانه نسيم هوا گوشت شش است و جرم او بدين سبب نرم است و متخلخل تا هميشه از نسيم هواء تازه ذخيره تمام در وى آماده باشد تا هرگه كه مردم خواهد كه آواز دهد و درازتر كشد يا بسبب غبارى و دودى و غير آن نفس فرو گيرد و هواء ناخوش را راه ندهد و از هواء بيرونى مستغنى باشد و از نسيمى كه دارد ذخيره مى‏ستاند.

از بهر آنك شش مروحه دل است و حركت او از بهر اندر آمدن نسيم تازه است اندر وى و رسانيدن او تازگى و خنكى آن را بدل مى‏رساند و بيرون كردن هواء گرم شده را و سوخته را از وى، تا پيوسته روح تازه باشد و از نسيم تازه خوش، مددى مى‏يابد. و مدد دادن نسيم هوا روح را چنان نيست كه قومى گمان برده‏اند كه هوا روح گردد، لكن همچنانك آب خورده شود، مركب غذا گردد و غذا را اندر رگهاء باريك بگذراند و بهمه تن رساند، هواء تازه مركب روح گردد تا وى را بهمه تن رساند.

و اما قصبه

 شش، غضروفها است، حلقه حلقه بر هم ساخته، بعضى حلقهاء كوچك و تمام و بعضى بزرگ و ناتمام. و پيوند حلقهاء تمام و ناتمام بغشاء است تا بوقت دم زدن فراخ‏تر تواند شد و هواء بسيار تواند گرفت. و اندرون و بيرون قصبه به دو غشاء پوشيده است، و غشاء اندرونين صُلب‏تر است و املس‏تر است تا ماده تر كه بدو فرو آيد در وى اثر نكند

و بيرونين لطيف‏تر است و با گوشت آميخته‏تر تا بحركة انبساط فراخ‏تر تواند شد و هوا بسيار تر شود و تواند گرفت.

و گفته ‏ايم كه قصبه با مرى مماس است و. يوسته است غضروفهاء قصبه يعنى حلقها ناتمام است اما چندانك درازى گردن است با مرى پيوسته است و حلقهاء ناتمام قسمت دو بهر و سبك دو بهر حلقه است و يك بهر ناقص.

و تمامى حلقه، غشاست نرم.

و پيوستگى مرى با قصبه بدين جانب ناقص است تا بوقت طعام خوردن كه مرى فراخ‏تر مى‏شود، غشاء باندرون قصبه اندر شود و منفذ دم زدن تنگ شود تا جاء بر مرى فراخ‏تر گردد.

و هرگز دم زدن و طعام فرو بردن هر دو اندر يك جاء نباشد، بوقت دم زدن كه غشاء قصبه از هوا پر شود، مرى فراز هم آيد و جاء بقصبه باز گذارد و بوقت طعام و شراب فرو بردن، غشاء قصبه جاء بمرى باز گذارد باذن الله تعالى.

و شاخهاء قصبه اندر ميان شش است، همه حلقهاء ناتمام است از بهر آنك آنجا با عضوى ديگر چنين همسايگى نيست.

و منفعت آنك قصبه از غضروفست، آنست كه منفذ دم زدن پيوسته گشاده باشد و فراز هم نشود تا پيوسته نسيم هوا در وى مى‏گذرد و مدد روح، پيوسته بدل مى‏رسد و هواء گرم شده و سوخته از وى بيرون مى‏شود

در امراض حلق

 از آن جمله خناق است و آن مرضى باشد مانع تنفس و بلغ بود و سبب آن تورم نورتين و عضلات مرى و حنجره باشد پس اگر ورم صفراوى باشد علامت آن وجع شديد و عطش و خشكى و تلخى دهن و بى‏خوابى بود و اگر دموى باشد علامت آن حمرت روى و زبان و لهيب و ضربان باشد و امتلا بدن و حلاوت ذهن بود علج هر دو نوع فصد قيفال و

حجامت ساق و ميان شانه باشد و شراب بنفشه و نيلوفر و عناب تناول كنند با عناب و اجاص و بنفشه و نيلوفر و ترنجبين و نبات جلاب سازند و غذا جو آب با نيلوفر و عناب خورند و غرغره به عناب و روباتريك و توت و تخم كاسنى و آب گشنيز كنند و تليين طبيعت به مطبوخ فواكه كنند يا به اين حقنه صفت آن سنا هفت درهم بنفشه پنج درهم نيلوفر چهار درهم آلو كيلى سياه هر يك پانزده عدد سپستان بيست عدد و عناب ده عدد تخم كاسنى سه درهم خطمى سبوس هر يك كفى درق چغندر دسته خيارشنبر بيست درهم ترنجبين پانزده درهم روغن كنجد و آب كامه هر يك ده درهم نمك نيم درهم و پاشويه به آب گرم و سبوس و خطمى و بنفشه كنند و خون سلحفات در حلق چكانند و ريسمان كه به آن حرق افعى گرفته باشند در گردن اندازند و اگر ورم بلغمى بود

علامت آن قلت وجع و تهبج روى و چشم و كثرت لعاب و عدم حرارت بود علاج آن جلابى از بيخ مهك و گاوزبان و رازيانه و نبات تناول كنند و غذا نخودآب با مغز بادام خورند و تليين طبيعت به حقن‏هاى حاده كنند و غرغره به آبكامه و عسل بكنند با انجير و تخم ترب با سكنجبين عنصلى به آب ترب و مويزج در سكنجبين عنصلى بجوشانند و به آن غرغره كنند و اگر سوداوى بود علامت آن صلابت ورم و قلت بزاف و كمودت لون بود علاج آن فصد باسليق و حجامت ساق كنند و غرغره به شير انجير و مرو زرشك و جلاب و غذا جنانكه در بلغمى گفته شود پاشويه مكرر كنند و استعمال اين حقنه نافع بود صفت آن سنا هفت درهم رازيانه مرزنجوش بيخ مهك هر يك سه درهم بابونه شبت حلبه اكليل الملك هر يك ده درهم قنطریون باركى تربد هر يك دو درهم‏

عناب ده عدد سپستان بيست عدد انجير ده عدد مويز طائفى دانه بيرون كرده ده درهم خيارشنبر پانزده درهم و روغن زيت هر يك ده درهم بوره نيم درهم شحم حنظل دانگى ذبحه ورمى حار بود كه در طرفين حلقوم حادث شود به سبب املتاء و غلبه خون و از تناول گوشت و شراب و شيرينى بسيار علامت او آن است كه از خارج حرمتى تا گوش ظاهر شود و مانع بلغ و آواز گردد علاج آن فصد قيفال كنند و اخراج دم به حسب قوت و اگر قوت باشد اعاده فصد كنند و از خون رفتن بسيار انديشه نكنند و تليين طبيعت به مطبوخ فواكه و حقنه كه در خناق دموى ذكر فت بكنند و غرغره به شراب توت و آب گشنيز كنند يا روباه تربك و عدس بجوشانند و خيارشنبر در آن حل كرده به آن غرغره كنند و چون آثار انفجار از ظاهر شود غرغره به شير و مر و زرشك كنند و چون منفجر

شود تليين بنقوع فواكه با ترنجبين و شيرخشت كنند و طبيعت را محبوس نگذارند. بثور حلق: از ماده دم يا صفرا حادث شود و علامت آن وجع شديد و سوزش بود در حالت بلغ خصوص بلع ترشيها و شيرينيها علاج آن فصد قيفال كنند و شراب نبفشه و عناب لعق كنند و لعاب بنكو و به دانه با نبات بخورند ترشيها و شيرينى‏ها علاج آن فقد قيفال كنند و شراب بنفشه و عناب لعق كنند و لعاب بنكو به دانه با نبات بخورند و غذا كشكاب با روغن بادام خورند با جريره از شيره سبوس و نشاسته به روغن و قند و از گوشت و شيرينى و آب سرد احتراز نمايند سقوت لهاب افتادن ملاذه به سبب خلطى بود كه به جنگ و لهات ريز و اگر خلطى حار بود علامت آن حرقت و لهيب و عطش باشد علاج آن فصد قيفال و حجامت و اسهال طبيعت كنند و غرغره به شراب توت و آب سركه و

گلاب و اگر از خلطى بارد بود علامت آن اكثر بزاق و عدم وجع و استرخاء زن باشد علاج آن تليين طبيعت به مطبوخ تربد و حب اياره كنند و غرغره به آبكامه و عاقرقرحا يا تخم شبت و رازيانه در ماء العسل بجوشانند و به آن غرغره كنند.

لجه صوت: تغير و گرفتگى و از اگر به سب غلبه خون باشد علامت آن ظاهر بود فصد قيفال كنند و جلابى از بنفشه و نيلوفر و عناب و سپستان تناول كنند و غذا جو آب يا حليم گندم خورند و اگر به سبب امتلاء و قصبه ريه باشد از نزلات دماغبى علامت آن خضوت قصبه ريه و لذع و دغدغه آن بود علاج آن شربت بنفشه و خشخاش و عناب تناول كنند ياجلابى از بنفشه و عناب و بيخ مهك و گاوزبان خورند و تليين طبيع تبه مطبوخ فواكه كنند و اگر بعد از حميات صفراوى حادث شود شيره تخم توزك يا تخم خيارين يا آب خيار كدو با

شراب بنفشه نيلوفر تناول كنند و غذا بنوماش و يا مغز بادام و اسفاناخ و برگ خبازى خورند و اگر به سبب ملاقات هواى سرد حادث شود لجابى از پرسياوشان و بيخ مهك و رازيانه و گاوزبان و گلقند تناول كنند و خردل بريان و بادام تلخ و فلفل و دارفلفل و رازيانه هر يك سه درهم زعفراننيم درهم بكوبند و با عسل وبا شكر بسرشند و حب سازند و در دهان گيرند و اگر به سبب رطوبيت بود كه عارض حنجره شود علامت آن احساس ثقل بود و عدم خشونت و الم علاج آن گلقند و رازيانه تناول كنند و بيخ رازيانه و بيخ مهك و شبت انيسون در ماء السعل بجوشانند و به آن غرغره كنند و زنجبيل پرورده بخورند و اگر به سبب يبوست قصبه ريح باشد علامت آن خشونت و وجع و صلابت و صغر نبض و صفاء قاروره باشد و اكثر از غبار و دود حادث شود علاج آن شراب بنفشه و نيلوفر و

گاوز بان يا لعاب بنكو و به دانه تناول كنند و غذا شيره گندم و ثريد و شير بخورند و روغن بنفشه در سينه مالند و اگر بعد از حركت و مشى حادث شود جامه از تن بكشند و هواى سرد بزند شراب بنفشه و عناب تناول كنند و غذا بنوماش يا مغز بادام و باقلا خورند و به حمام روند و اگر به سبب صحيه عظيم باشد علاج آن فصد كنند و تخم خطمى و خبازى و بنفشه و سپستان و نبات جلاب سازند و غذا جو آب يا حسو از شيره سبوس يا نشاسته و نبات و روغن بادام خورند و از لعاب خطمى و كتيرا و روغن بادام و موم روغن سازند و در سينه بمالند و اگر به سبب تناول اشياء حريفه باشد با شيره تخم توزك يا نبات يا شراب انار؟؟؟ يا ترنجبين تناول كنند و غذا بنوماش يا اسفاناخ و پاچه بزغاله خورند نفث الدم خونى كه از دهن بيرون آيد به تفل بود يا به تنخخ يا به تخخع يا به قى اما به‏

نقل يا از ليات يا از خنك و لهات بود علاج آن غرغره و مضمضه بود به قوابض مثل گلنار و پوست انار و مورد و لسان الحمل و تخم گل اما تخخع آن بود كه از دماغ به جنگ فرود آيد پس اگر حمرت وجه و ثقل سر و علامت غلبه خون باشد فصد قيفال و حجامت نقره كنند و غرغره بقوابش اما تخنح آن است كه از قصيه ريه و حنجره باشد و سبب آن ضربه يا صحيحه يا سعال شديد بود علاج آن قرص و گلنار و كهربا تناول كنند و غرغره به قوابض نمايند و آنچه سعال بيرون از ريه باشد به واسطه انشقاق و انخراق عروق از اسباب داخلى يا خارجى بود علاج آن فصد قيفال يا باسليق كنند و شراب خشخاش عربى و خون سياوشان بخورند و شراب انجبار با آب لسان الحمل و كهربا و اين قرص نيز مفيد بود صفت آن تخم حماض بارتنگ هر يك سه درهم گل قبرسى شادنه‏

طباشير لولإ تا هفته هر يك چهار درهم كهربا شب يمانى شاخ گاو كوهى سوخته نشاسته كتيرا هر يك دو درهم بكوبند و با آب لسان الحمل و لعاب بنكو بسرشند و قرس سازند شربتى يك مثقال باشد اما آنچه بقى بيرون آيد از مرى و معده بود در جاى خود گفته شود نشوب شوك و علق و عظام در حلق اگر خار يا استخوان در گلو بگيرد علامت آن نفث خون رقيق بود علاج او آن است كه اگر نتوان ديدن و ممكن باشد بكلتين بگيرند و برفق بيرون آرند الا ريسمان و وتو كرده فرو برند و سر آن نگاه دارند باشد كه در آن پيچد و بيرون آيد با لقمه بزرگ در ريسمان بندند و فرو برند و سر به ريسمان بكشند و يا حسو پالوده و چيزهاى مزلقه مثل العبه بخورند و قى كنند اما علق كرمى باشد كه در آب بود اگر به آب فرو رود در حلق آويزد غرغره كنند به سركه و نمك يا سركه و خردل و شير

شاشونيز و خردل و نوشادر بكوبند و به حلق دمند يا آب افسنتين با سركه بياشامند يا به حمام گرم روند و بخسپند چنانكه عطش و كرب غالب شود قطع يخ در دهن گيرند چنانچه آب آن فرو نرود و باشد كه به واسط ميل آب بيرون آيد و خونى كه بعد از اينها از حلق آيد علاج آن غرغره باشد به گلنار و پوست انار و مازو و سماق جوشانيده و يا گلنار و نشاسته و دم‏الاخوين بكوبند و در حلق دمند.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://blog.healthbeat.one/?p=16190
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد آناتومی و شناخت حلق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

fa Persian
X