ورود / ثبت نام

رساله ای در معرفت اشجار و گیاهان

3626 بازدید
download


رساله ‏اى است

در بيان معرفت اشجار و خواص نباتات

مشتمل بر چهل باب و هر باب از يك نبات، مجموع چهل گياه باشد.


باب اوّل

در صفت گياهى باشد كه برويد از زمين مثل تره‏
و او را چهار برگ باشد و پر بالا بگيرد. چون بشناسند، او را بچينند و در سايه خشك كنند؛ و چون خشك شود، دست بر او بمالند، اگر بوى زردچوبه دهد، آن باشد، و الّا آن نباشد؛ و بايد كه در روى يكديگر نگذارند كه ترش مى‏شود و ضايع مى‏گردد و نفعش باطل مى‏شود؛ و چون خشك شود، بر سر كار آورند، و پنج من برنج را بدمند و بگدازند و دو من از آن گياه طرح آن برنج ذايب نمايند كه همه شمس شود بلا خلاف، و به قدرت اللّه تعالى، نيك فهم كن و درياب.


باب دوم

در معرفت گياهى كه به زبان حكماى يونان او را غالباز خوانند
و بزرگ باشد و برگ [و] بار او عظيم باشد و برويد، و بار او مثل بار توس مى‏باشد و رنگ او سرخ است و همچون خون باشد و در كوهستان‏ها باشد كه برف بسيار باشد؛ و چون او را بيابند، بچينند، و درست او را با شاخ و برگ بگيرند و سحق كنند. يكى از آن با هفت من آرد در سه روز كه همگى به هم مخلوط شوند. بعد از آن يك جزو از آن مخلوط و يك جزو قمر، باهم ذوب ده كه بيرون آيد شمس صاف و پاك كه همه‏ كس او را بپسندند.


باب سيم

در معرفت گياهى كه نام او با شير پى است‏
و بار او مثل تخم ‏مرغ و سفيد باشد. بوى او چون بوى زعفران باشد و در كوهستان و هم در راه سيلاب مى‏ رويد و برگ او مثل برگ خردل است و شير سفيد دارد؛ و آن گياه را در شب بايد كندن. چون بيابند او را بچينند و آب او را طرح كنند، يك درم بر صد درم طلق كه ذوب مى‏يابد و حل مى‏ شود و مى‏ گدازد در دم، و بعد از آن بستانند از آن طلق يك درم، بر صد درم نحاس زنند كه همگى قمر روباسى مى‏شود.


باب چهارم

در معرفت گياهى كه او را نارك مى‏گويند
برگ او چون برگ برنج باشد و هيچ بار ندارد و گل سرخ دارد و بعضى زرد دارد؛ و اين گياه دو نوع است: يكى را گلى زرد است و يكى را سرخ، و دركوهسار مى‏رويد. اگر چنان‏چه او را بيابى، عصاره او را بچين و به مشترى بزن؛ و اگر آب او را بكوبى و آب او را بگيرى، مشترى را ذوب داده و در آن ريز و يا مشترى را مكلّس نموده، در آب آن طبخ دهى كه قمر روباسى شود، به قدرت اللّه تعالى.


باب پنجم

در معرفت گياهى كه او را ماش گويند
و همچون ماش مشهور مى‏باشد برگهاى او، و اگر او را بشكنى، از برگ و بار او آب زرد بيرون آيد و به زبان شيرازى او را خرسون گويند؛ و چون او را بشناسى و بچينى و برگ او را و آب او را بگيرى، براده حديد در وى ريز و چون مخلوط شود، سرخ شود مثل خون، و در آفتاب خشك ساز و بنه به روى آفتاب سه روز يا هفت روز، بعد از آن طبخ كن در آب آنكه سرخى آن زياده شود. بعد از آن بستان بيخ آن گياه را و بكوب و آب او را بگير و بر عنبر طرح كن كه عقد مى‏شود. پس بيار از آن آب سرخ اوّل جزوى و از پس عقد جزوى و سحق به سركه كهنه، سه روز و يك شب در تنور نان‏پزان تشويه كن و در ظرف چينى يك شب، پس طرح كن يك مثقال از آن بر صد مثقال قمر كه شمس مى‏گردد، و به قول ديگر حبه‏اى بر يك مثقال بزن كه شمس خلاصى آبريز شود، به توفيق اللّه تعالى.


باب ششم

در معرفت گياهى كه او را سرو گويند
و اذن الحمقا نيز خوانند و در زبان هندى اسم ديگر هم دارد؛ و برگ او چون برگ حنا باشد و سفيد بود و دانه كوچك دارد و بلندى قدّ او يك گز باشد و از زمين مى‏رويد، تا به سر او يك گز باشد. چون او را بشناسى، بستان او را و بچين و بكوب عصاره او را و آب او را بيفشارى و از آب او جزوى و از بورق مثل او و طبخ كن زيبق را در آن آب او مدّت سه روز به آتش نرم و آهستگى كه عقد مى‏شود چون برف، پس بستان از آن عقد برف و بر نحاس طرح يكى بر شش كه قمر شود، به از كانى باشد.

[taq_review]


باب هفتم

در معرفت گياهى كه او را بلوس مى‏گويند
و ساق دارد، به مثل خيار، سبز است و برگ او به روى زمين پهن شده باشد مثل برگ خيار، و بار او چون بلوط است و كوچك‏تر بود و مگس بسيار بر وى نشيند و بوى او چون آب خطمى است؛ و چون او را بيابى و بشناسى و بچينى و بكوبى و آب او را بگيرى و براده زر را به آب او طرح كنى كه مثل فضّه سفيد مى‏شود؛ و اگر گل او را با شاخ و برگ او بكوبى، آب او بدين نوع باشد، و به فارسى او را كندكارى گويند؛ و چون ببينى او را يا بيخ و ريشه او را، بكوب و با گل، آب او را بگير و صاف كن و ذوب ده قمر را و بدان آب بريز سه بار كه چون از آن آب بيرون آيد و شمس مى‏گردد.


باب هشتم

در صفت گياهى كه او را ديامن گويند
و مثل درخت بنگ است و برگ و بيخ و بار آن سرخ است. چون بشناسى او را بچينى و بكوبى و آب او را بگيرى و طلق محلوب را در آن آب اندازى كه از سر او بگذرد. بگذار تا ده روز كه پياپى او را حلّ شده باشد و سرخ گشته، بعد از آن يك مثقال از آن طلق بر هزار مثقال قمر اندازد كه شمس بيرون آيد؛ و بعضى از اين گياه به لون ديگر باشد و هم بستان از آن گياه و بكوب و آب او را بگير و شيره او را و طرح كن و يكى از اين شيره بر چهار زيبق و بگذار بر آفتاب سه روز كه عقد مى‏شود و از اين عقد طرح كن درمى بر يك درم نحاس كه فضّه مى‏شود.


باب نهم

در صفت گياهى كه او را مو بزرگ نام است‏
و برگ او مثل برگ بيد انجير است و بار او مثل او، و خارهاى كوچك دارد چون سوزن و گل او چون گل خرزهره باشد. سرخ و زرد و سفيد باشد.
بستان از هركدام كه خواهى و بكوب و آب او را بگير و طرح كن به زيبق يا طلق يا ملح هندى يا زاج يا بورق، و طبخ به آب او سه روز كه به آتش نرم كه آن زيبق عقد شود و اين عقد را طرح كن جزوى بر صد جزو رصاص كه فضّه مى‏شود خوب اعلى.


باب دهم

در معرفت گياهى كه او را لبن گويند

و برگ او مثل برگ خيار مى‏شود و اوّل ماه از زمين بيرون مى‏آيد كه هيچ برگ ندارد. پس هرچند ماه افزون مى‏شود، برگ او نيز افزون شود، چنان‏چه روز اوّل از ماه يك برگ برآورد، دوم از ماه دو برگ برآرد، و سيم از ماه سه برگ برآرد، تا پانزدهم ماه پانزده برگ برآرد، و چون شانزدهم شود، يك برگ براندازد، تا آخر ماه هر روز يك برگ را بيندازد، تا آخر ماه همه برگ‏هاى او فروريخته باشد؛ و اين نوع گياه است چون ببينى او را و بشناسى، بچينى او را، جزوى از او طرح كن بر هزار از فضّه كه شمس است؛ و اگر يكى از او بر هزار نحاس اندازى، همه قمر شود، به قدرت اللّه تعالى.


باب يازدهم

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://blog.healthbeat.one/?p=5399
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد رساله ای در معرفت اشجار و گیاهان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.