ورود / ثبت نام

گیاه افسنتین – افسنطین

3289 بازدید

* افسنتين‏
تعريف:
جابر بن حيّان در رساله خود از افسنتين نام برده است. افسنتين را به اسم علمى‏ARTEMISIA ABSINTHIUM نوشته‏ اند. گياهى است كه در آخر تابستان‏
پيدا مى‏شود. گل و برگ اين گياه استفاده طبى دارد.

افسنتين گياهى است پايا به ارتفاع 40 تا 60 سانتى‏متر و حتى يك متر است. سطح فوقانى و تحتانى برگ پوشيده از تارهاى فراوان است و ساقه و انشعابات آن نيز اين حالت را دارد. ميوه آن از فندق كوچك‏تر و داراى سطح صاف است. از كليه قسمتهاى افسنتين، بويى قوى استشمام مى‏گردد.
پرورش افسنتين اگر ضرورت پيدا نمايد، در زمينهاى رسّى و آهكى و از طريق بذر آن صورت مى‏گيرد. زمين كشت نيز بايد سبك و در معرض گرماى خورشيد باشد زيرا هواى سرد اصولًا براى رشد آن مناسب نيست. چون از نظر درمانى، گياه وحشى بر انواع پرورش يافته آن مزيت دارد و بعلاوه غالبا در وسعت‏هاى زياد، به انواع وحشى افسنتين برخورد مى‏شود، از اين جهت كمتر اقدام به پرورش افسنتين مى‏گردد.

قسمتهاى زير زمينى گياه چوبى است و چون معمولًا در نواحى مجاور خاك، جوانه‏ هايى در آنها ايجاد مى‏شود كه موجب پيدايش ساقه فرعى مى‏گردد، از اين جهت هميشه پايه‏ هاى جديد با اين روش بوجود مى‏آيد كه خود پراكندگى بيشتر اين گياه را در يك منطقه باعث مى‏گردد.
قسمت مورد استفاده افسنتين، برگ و سرشاخه گلدار آن است. بوى آنها قوى و طعم آنها بسيار تلخ است. «1»
افسنتين عبارت از برگها و سرشاخه ‏هاى گلدار آرتميز يا آبسينتيوم از تيره كمپوزيته مى‏باشد. «2»
گياهى است از تيره مركبان كه پاياست و ارتفاعش از 50 سانتى‏متر تا يك متر متغير است. برگهايش متناوب و پهنكش داراى بريدگيهاى بسيار مى‏باشد و گلهايش زرد رنگ است و در آخر تابستان پيدا مى‏شود. «3»
نباتى ما بين درخت و گياه، شبيه به افتيمون، ساقه آن بلند، شاخ هاى آن انبوه و پر برگ‏
______________________________
(1)- گياهان دارويى، دكتر زرگرى، ج 2، ص 138.
(2)- فارماكو گنوزى، دكتر آئينه چى، ص 288.
(3)- فرهنگ معين، ج 1، ص 1385.


شبيه به برگ صعتر، غبار آلوده و گل آن مانند گل بابونه و از آن ريزتر است. «1»
گياهى است كه برگ آن شبيه برگ مرزه و داراى تلخى، گيرندگى و سوزش است.
حُنين گويد: افسنتين چندين گونه است: خراسانى، مشرقى، سوسى، طرسوسى و يك نوع آن را از كوه لنكام مى‏آورند.
افسنتين نبطى، معطر است. افسنتين عموما داراى جوهر خاكى و لطيف است و با مزاج خاكى خود داراى گيرندگى و با جوهر لطيفش مسهل و باز كننده است. افسنتين از تيره درمنه‏ها است و به همين دليل برخى از حكما آن را درمنه (شحّ) رومى خوانده‏اند.
افشره افسنتين از برگ آن مؤثرتر و با افشره افراسيون برابر است. بهترين نوع افسنتين گونه سوسى و طرسوسى مى‏باشد كه به رنگ عنبر است و اگر آن را خورد كنند بوى صبر مى‏دهد. «2»


گياهى است كه قد آن به هشتاد سانتى‏متر و گاهى يك متر مى‏رسد، رنگ برگهاى آن سبز مايل به سفيدى است و برگهاى نورسته آن در مقابل نور خورشيد برق مى‏زند. اين گياه در اراضى خشك و شنزار كه داراى هواى گرم است مى‏رويد و موقع گل كردن اين گياه از تير ماه تا مهر ماه است و گلهاى آن به شكل خوشه و داراى رنگهاى قرمز و زرد است. «3»
گياهى مانند بابونه گاو (خبز الغراب) است. برگهاى آن، مانند صعتر، كرك‏دار و غبارآلود، گل آن مانند گل بابونه ولى كوچك و سفيد كه ميان آن زرد است و كيسه‏اى پر از تخم در ميان آن مى‏باشد. «4»
داراى انواع: رومى، نبطى و هندى است. ديسقوريدس گفته است كه آن از انواع درمنه است. و بعضى كشوتا رومى گفته‏ اند و گفته‏ اند: داراى انواع بابلى، پارسى، خراسانى، رومى و سورى كه نيكوترين آن سورى است، مى‏باشد. «5»
تخم افسنتين مانند اسپند است و برگ آن در دواها مورد استفاده قرار مى‏گيرد. رنگ‏ آن سبز مايل به سرخى، سفيدى و زردى و مزه آن تلخ است.
______________________________
(1)- محيط اعظم، ج 1، ص 172.
(2)- قانون در طب، ج 2، ص 56.
(3)- گلها و گياهان شفابخش، ص 34.
(4)- لاثانى لغات الادويه، ص 17.
(5)- فرهنگ داروها، ص 34.


مسموميت: افسنتين به علت دارا بودن اسانسى با تركيبات سمّى، مسموميّت بوجود مى ‏آورد كه از عوارض آن بروز تشنجات و ناراحتى‏ هاى منشأ عصبى است. از اين جهت به علت خطراتى كه ممكن است بوجود آورد بايد در نهايت دقت و طبق دستور بكار رود و همچنين مصرف آن براى مدتى طولانى ادامه نيابد و اگر ضرورت چنين ايجاب كند كه فرآورده ‏هاى افسنتين، مدتى طولانى به كار روند تا بهبود بيمار تأمين شود، بايد اين عمل به صورت فاصله ‏دار صورت گيرد بطورى كه پس از چند روز مصرف، مدت كوتاهى از اين عمل خوددارى گردد، زيرا در غير اين صورت ايجاد مسموميت مى‏كند يا آن كه ناراحتى‏هاى مختلف، بخصوص ناراحتى دستگاه هضم بوجود مى‏ آورد.
بيماران مبتلا به ناراحتى‏هاى هضمى و خونريزيهاى داخلى و زنان باردار در دوران حاملگى نبايد از افسنتين يا فرآورده ‏هاى آن استفاده به عمل آورند. «2» مضر دهانه معده است و مصلحش شربت انار و انسيون است. «3»
اسم:
افسنتين را به لاتينى:ARTEMISIA ABSINTHIUM F
VULGARE LAM. ABSINTHIUM ABSINTHIUM OFFICINALE BROT
به فرانسه:ARMOTS AMERE ,HERBE SAINTE ,ALRINE
GRANDE ABSINTHE
به انگليسى:MINGWORT ,ABSINTHIUM ,ABSINTH ,OLD
WOMAN, WORM WOOD
به آلمانى:BITTERER -BEIFUSS ,ABSINTH WERNUT
WERMUTH, WERMUTHBEIFUSS
به ايتاليايى:A .ORDINARIO ,ASSENZIO ROMANO ,ASSENZIO
______________________________
(1)- المفردات، ص 84.
(2)- گياهان دارويى، دكتر زرگرى، ج 2، ص 138.
(3)- المفردات، ص 84؛ مخزن المفردات، ص 33.
DOMESTICO, ASSENZIO
به فارسى: افسنتين و به عربى: افسنتين و كشوث رومى مى‏نامند. «1» نيز به فرانسوى‏ABSINTHE COMMUNE و به فارسى خاراگوش و كشوث رومى گويند.
به رومى: ابسيتون، به مصرى: دسيسه و نوع كوهى را دبل، به عربى: خترق، به فارسى: مروه، موى و بخوشه، به يونانى: افسنتين است‏
به لاتينى‏ABSINTHIUM ( ابسنتيم)
به انگليسى علمى‏ARTEMESIA ( آرتمشيا)
و انگليسى‏ARTEMESIA INDICA ( آرتمشيا اينديكا)
به انگليسى عرفى‏WORM WOOD ( ورم وود)
و به هندى: مجترى، شتارد و ابنته مى‏گويند. «2»
به عربى: خترق بر وزن حسرت، به فارسى: مروه و به لغت مصر نوع زبون آن را «دسيسه» بر وزن كبيسه گويند. يكى از اسامى قديمى افسنتين و صحيح آن دمسيسه>DAMSISA< مى‏باشد.
افسنتين معرب كلمه يونانى اپسين يتون>APISINTHTON< است كه از زبان آرامى وارد عربى شده است. «3»
افسنتين اسم رومى است ولى مى‏گويند: لغت يونانى است. «4»
در شمال هند و بنگال آن را نگتناس گويند و ماسرفلوريدس آن را هر بارم ماتريم ناميده است. مسيحى ‏هاى اهل بمبئى هند آن را آزاروتا مى‏ نامند. «5»
اندامهاى چشم:
هر نوع افسنتين و بويژه نوع نبطى آن اگر به صورت ضماد درآيد و به زير چشم ببندند، براى معالجه هر نوع درد كهنه و تيرگى چشم مفيد است و اگر آن را با چاى پخته ضماد كنند و بر چشم نهند ضربان چشم، ورم چشم و جوش چشم را از بين مى‏برد.
______________________________
(1)- گياهان دارويى، دكتر زرگرى، ج 2، ص 138؛ فارماكوگنوزى، دكتر آئينه چى، ص 288.
(2)- لاثانى لغات الادويه، ص 17.
(3)- فرهنگ داروها، ص 34.
(4)- محيط اعظم، ج 1، ص 172.
(5)- فارماكو گرافيا، ج 2، ص 284.

اندامهاى تنفسى:
شربت افسنتين كشيدگى زير سراشيبى دنده‏ هاى رو به شكم (شراسيف) را معالجه مى‏كند.
اندامهاى تغذيه:
اگر پخته و افشره افسنتين را به مدت ده روز و هر روز به اندازه سه بولوس «يك ششم مثقال» سر بكشند، در باز گردانيدن اشتها تأثير عجيبى دارد. شربت افسنتين معده را تقويت مى‏كند و در بسيارى از حالتها مفيد است. اگر كسانى كه يرقان دارند، افشره افسنتين را به مدت ده روز و هر روز به اندازه سه اوقيه تناول نمايند، فايده مى‏بينند.
شربت نامبرده براى مداواى استسقاء نيز مفيد است. ضماد آن كه همراه انجير، آرد سوسن و سوديوم (نطرون) يا با انجير، سوديوم و آرد شلمك باشد، در مداواى طحال مؤثر است. افسنتين را چنانچه با عدس يا برنج بپزند و بخورند كرمها را از بين مى‏برد.
افشره افسنتين براى معده خوب نيست و گياه خشك آن نيز دهانه معده را آزار مى ‏دهد زيرا شور است و مزه گس دارد. ولى افسنتين نبطى، در اين زمينه بى ‏آزار است.
افسنتين مخلوط با سمبل، باد شكم و معده را چاره ساز است. اگر افسنتين را با روغن حنا مرحم كنند و بر كبد و تهيگاه بمالند درد كبد و تهيگاه تسكين مى‏يابد. و اگر آن را با روغن گل سورى يا محمدى مرحم كنند يا اينكه با گل سورى مخلوط كنند، درد معده را از بين مى‏برد و سفتى آن را بر طرف مى‏كند.
اندامهاى دفعى:
افسنتين در بيرون راندن بول و روان كردن حيض بسيار مؤثر است.
بخصوص اگر آن را با عسلاب بردارند. افسنتين مسهل صفرا مى‏باشد ولى در بلغم و آنچه در روده ‏ها ماندگار است مؤثر نيست. افسنتين را در آب بخيسانند يا آب‏پز كنند، به مقدار پنج الى هفت درهم يكجا خورده شود و اگر بدون پختن و خيساندن باشد، مقدار آن نبايد از دو درهم تجاوز كند.
شربت افسنتين علاوه بر بيرون راندن صفرا در مداواى بواسير و شقاق مقعد مفيد است. اگر كسى كه كرم دارد افسنتين را آب‏پز كند يا آن را با برنج بپزد و با عسل بخورد، كرم از بين مى‏رود و شخص به اسهالى سبك دچار مى‏شود.
اگر افسنتين با عدس نيز پخته شود همين كارها را انجام مى‏دهد و همچنين رگها را از خلط صفرا (مرارى) و آبكى صاف مى‏كند. افسنتين به تنهايى در مداواى تب كهنه نافع و بويژه اگر افشره ‏اش با افشره غافث تناول شود نفعش بيشتر است.
افسنتين و سموم:
شربت افسنتين با الكل، پادزهر گزش اژدهاى دريايى، نيش عقرب، گزش راسو و سم شوكران است. اگر با سركه باشد پادزهر قارچ سمى است و پاشيدن آن پشه را از بين مى‏برد. اگر آب افسنتين را با مركب مخلوط كنند، صفحات كتاب از آسيب موش خوردگى دور مى‏ ماند. «1»
اين گياه محلل رياح، مدر بول و حيض و جوشانده‏اش نافع ورم جگر و طحال، تب كهنه و تب نوبه و امراض بلغمى است و نيز كرمهاى شكم را دفع مى‏كند، اشتهاآور و معرق است و ضماد آن با ادويه ديگر بر ورم طحال و جگر مفيد و جوشانده آن در روغن بادام در امراض گوش نافع است و آن را در ميان لباسها مى‏گذارند تا لباس از آفات محفوظ بماند. «2»
افسنتين قاتل و دافع كرم شكم مى‏باشد و جوشانده آن تب مالاريا را از بين مى‏برد. نيز نافع امراض سرماخوردگى، برونشيت و آنفلوانزا است. «3»
artemisia sieversianawild
آرتيمشيا سيورسيانا وايلد (آرتيميسيا دشتى). قسمتى از افسنتين است كه در بازار هند فروخته مى‏شود و از ايران وارد هند و نيز در حوالى شهر بمبئى و شهر باندورا حاصل مى‏شود. ساكنين آن شهر تازه آن را جمع ‏آورى نموده و مصرف مى‏نمايند. مخصوصا خانواده‏ هاى مسيحى بيشتر اين را جمع مى‏كنند.
آنها گياهى بنام سويت مازورونا را هم جمع مى‏كنند كه اين نوع افسنتين را مقوى، صاف كننده خون، كرم كش و تب‏بر و در استعمال خارجى، ضد عفونت و نافع جراحات دانسته ‏اند.
______________________________
(1)- قانون در طب، ج 2، ص 57.
(2)- المفردات، ص 84؛ قرابادين كبير، ص 79؛ صيدنه، ص 74.
(3)- حكيم اسفنديارى.


حكماى هند آن را در امراض: يرقان، استسقاء، درد مفاصل، ماليخولياى مراقى، لثه خونين، رمد جفنى و در امراض زنان كه به علت انسداد حيض باشد، مفيد گفته ‏اند.
هندوها آن را مسكن درد شكم، مفتح و دور كننده تشنج گفته‏ اند. آن را جوشانده يا به شكل معجون در مرض هيسترى و براى ادرار و حيض بسته شده مى‏دهند.
ماسرفلوريدس مى‏گويد: آن مدر حيض، ترياق سمّ و خارج كننده سنگ كليه و مثانه مى‏باشد و اضافه مى‏كند كه مانع سقط جنين مى‏گردد.
اپولوس گفته است: هر كس آن را با خود داشته باشد از نظر بد، ضرر جن و شياطين و خستگى محفوظ مى‏ماند. در بولنگا مقدارى از برگ افسنتين را زير متكاى مريض مى‏گذارند و بنابر عقيده آنها اگر مريض بخوابد، علامات خوب شدن او است ولى اگر نخوابد مريض مى ‏ميرد.
«دى جبرتاتس» اين قضيه را نقل نموده است: بعضى از اطباى مسلمين آرتيمسيا و لگاريس را نوعى از افسنتين گفته‏اند، لكن اين موضوع احتياج به تحقيق دارد.
«دكتر وت» آن را دافع تشنّج و براى امراض عصبى مفيد دانسته است. دكتر «ج ال استوارت» جوشانده آن را مقوّى خفيف براى معده گفته است. «1»
گل و برگ اين گياه براى مصرف دارويى بكار مى‏ رود. در فرانسه اين گياه را گياه مقدس مى‏نامند. داراى خواص تقويت كننده، هضم كننده، اشتهاآور و كرم كش است.
پزشكان، تنطور افسنتين را به مقدار 20 تا 30 قطره قبل از غذا تجويز مى‏كنند. براى عوارض نارسايى كبد، گرد برگ يا گل اين گياه داراى نتايج مؤثرى مى‏باشد. براى بچه‏ ها تجويز نمى‏شود.
دم‏كرده افسنتين:
در ايران اين گياه را دم‏كرده و مصرف مى‏نمايند. براى دم كردن بايد يك قاشق سوپخورى بزرگ گل يا برگ آن را در يك ليتر آب داغ مدت ده دقيقه دم كرده و هر روز دو يا سه فنجان از اين دم‏كرده را قبل يا بعد از غذا مصرف كنند.
جوشانده افسنتين:
جوشانده برگ يا گل افسنتين براى شستن يا ضماد كردن‏
______________________________
(1)- فارماكوگرافيا، ج 2، ص 284.
زخمهاى خيلى شديد يا انواع دمل مفيد است و در اين مورد بايد يك مشت از گل يا برگ افسنتين كه در حدود سى تا چهل گرم است در يك ليتر آب به مدت پنج دقيقه جوشانده و استعمال كرد. «1»
جوشانده آن مدر حيض و دود كردنش باعث فرار حشرات و در ميان پارچه گذاشتن آن باعث جلوگيرى از كرم خوردگى مى‏شود. افسنتين نافع تبهاى كهنه و ورم جگر و طحال به صورت ضماد است. «2» دارويى كرم كش است و استعمال زياد آن سمى است. «3»
پنج گرم گلبرگ افسنتين را در يك ليتر آب داغ به مدت ده دقيقه دم كرده و هر روز دو تا سه فنجان از اين دم كرده، قبل از غذا مصرف شود و براى شستن يا ضماد كردن زخمها و دمل‏ها مفيد است. «4»
افسنتين را ابن بيطار در كتاب خود ذكر كرده و فوايدى براى آن گفته. از جمله اينكه براى زخم كبد و معده مفيد است. «5»
صور دارويى:
گرد برگ و سرشاخه گلدار، به مقدار 5 دهم تا دو گرم بعنوان مقوى، 2 تا 3 گرم براى دفع كرم به مدت 5 روز متوالى، دم كرده 5 تا 10 گرم اين گياه در يك ليتر آب (به علت تلخ بودن بايد مقدار زيادى قند معمولًا به محلول افزوده شود كه خود مانع تأثير مفيد گياه مى‏گردد) به مقدار يك ليوان كوچك در روز، خيسانده 30 تا 100 در هزار گياه (به دم كرده گياه مزيّت دارد) به مقدار يك ليوان در روز و تنطور 5% به مقدار 2 تا 10 گرم مخلوط در يك پوسيون.
نسخه جهت دفع كرم كدو:
افسنتين 5 تا 10 گرم و دم كرده گياهان: بابونه، درمنه، سمن، كنترا، تانه ذى هر كدام 5 تا 10 گرم و به مقدار 2 تا 4 فنجان صبح ناشتا جهت رفع كرم مورد مصرف قرار گيرد و براى دفع كرمك اطفال به صورت تنقيه بايد استفاده گردد. «6»
______________________________
(1)- گلها و گياهان شفابخش، ص 34.
(2)- مخزن المفردات، ص 33.
(3)- دستور بريتانى، ص 1097.
(4)- گياهان دارويى، دكتر زرگرى، ج 2، ص 142.
(5)- جامع المفردات، ص 41.
(6)- گياهان دارويى، دكتر زرگرى، ج 2، ص 142.

شركت داروسازى «همدرد» آن را در تركيبات نسخه‏ ها بنام آرتميشيا ابسنتيم استعمال كرده است، نسخه‏ ها با فوايدش در زير مذكور است:
1- اطريفل ديدان: براى خارج كردن هر نوع كرم معده.
2- روغن افسنتين: مالش آن بر معده و جگر هر نوع ورم را تحليل مى‏كند.
3- روغن كلان: براى فلج، لقوه و رعشه مفيد است و درد مفاصل، نقرس، عرق النساء و درد كمر را تسكين مى‏دهد.
4- شربت افستين: در امراض جگر، طحال و معده داده مى‏شود و در ورم جگر يا طحال مفيد است. «1»

تركيبات شيميايى:

برگ اين گياه داراى ماده تلخى بنام آبسنتين‏absinthinE است كه نخستين بار توسطduquesnel كشف گرديد و بعدا بحالت متبلور و خالص به دست آمده كه به نام آنابسنتين‏anabsinthinE ناميده شد، علاوه بر آن يك ماده غير تلخ ولى قابل تبلور و به رنگ زرد كاهى و همچنين اسانسى به مقدار 3 تا 5 در هزار نيز در اندامهاى گياه وجود دارد.
اسانس افسنتين داراى طعم سوزاننده است و ماده اصلى تشكيل دهنده اين اسانس تويون‏thuyon است كه همراه با تويول‏thuyol و كاردى‏ نن‏cardinEnE مى‏باشد.
اترهاى تويول و پنين «به مقدار بسيار جزئى» در اسانس يافت مى‏شود. «2»
اسانس اين گياه در گذشته در تهيه مشروبات الكلى بكار مى‏رفت و داراى توجون، ايزوتوجون است كه هر دو نسبتا سمى هستند. بعلاوه داراى توجيل الكل بصورت آزاد و تركيب شده و كادى نن و فلاندرن نيز مى‏باشد. «3» نيز روغنى بنام‏oil absinthium angustura در كتاب ادويه ذكر شده است. «4»
______________________________
(1)- همدرد، ص 141 الى 172.
(2)- گياهان دارويى، دكتر زرگرى، ج 2، ص 140.
(3)- فارماكوگنوزى، دكتر آئينه چى، ص 288.
(4)- بستان المفردات، ص 53.


افسنتين داراى يك درصد روغن تلخ بنام توجون‏thujone به فرمول شيميايى>C 1 OH 61 O< ماده ‏اى بنام فلاندرين و مواد شكريات گلوكسايدglucosidE بنام ابسنتين‏absinthin به فرمول>C 51 H 2 O OU< مى‏باشد. «1»
افسنتين داراى پتاسيم، روغنى سبز و بويى مشابه بوى كافور مى‏باشد از افسنتين ماده ‏اى به فرمول>C 61 H 22 O 5< با كمك الكل و اتر در تركيب شيميايى بدست مى‏ آيد. به كربنات پتاس كه از افسنتين حاصل مى‏شودsal absinthicum «سال ابسينتى كام» مى‏گويند. در فارماكوسپاى قديم ذكر شده است كه روغن افسنتين داراى ماده ابسنتيسول به فرمول>C 1 A 61 O< است. در ابسينتول ماده‏ اى به نام>C 51 H 41< cymene موجود است كه مشابه آن نيز در كافور و زيره مى‏باشد. اين ماده از عمل شيميايى زينك كلرايد بر افسنتين حاصل مى‏شود. «2»
مزاج:
گرم و خشك در درجه دوم و نزد بعضى اطباء گرم در درجه اول و خشك در درجه دوم است. «3» در درجه اول گرم و در درجه سوم خشك است و افشره‏ اش گرمتر است. برخى معتقدند كه در درجه دوم خشك مى‏باشد و نظر درست همين است. «4»
خواص:
افسنتين مقوى قلب، تب بر، مدر، قاعده ‏آور، ضدّ كرم و ضدّ عفونى كننده است.
افسنتين از مقوى‏هاى مهم دستگاه هضم به شمار مى ‏آيد، زيرا با مصرف آن، اشتها زياد مى‏گردد، انقباضات ماهيچه ‏هاى معده و روده تقويت مى‏يابد و يبوست‏هاى ناشى از ضعف عمل دستگاه هضم نيز بر طرف مى‏شود. از افسنتين نتايج خوبى در رفع اسهال هاى مزمن، نفخ و تب‏هاى نوبه گرفته شده است. در مواقع درمان بيماريها با افسنتين بايد همواره به اين نكته توجه شود كه اگر بيمار در مقابل آن عكس ‏العمل نشان دهد، از ادامه مصرف گياه خوددارى به عمل آيد.
تجارب مختلف نشان داده است كه در مواردى كه كينين، بهبودى موقت در بيماران مبتلا به تب نوبه بوجود مى‏ آورد، شربت افسنتين مى‏تواند تضمين بهبود كامل بيمار را بنمايد و از عودت يافتن بيمارى جلوگيرى بعمل آورد.
______________________________
(1)- دستور بريتانى، ص 1097.
(2)- فارماكوگرافيا، ج 2، ص 284.
(3)- المفردات، ص 84.
(4)- قانون در طب، ج 2، ص 56.

افسنتين، سرعت جريان خون را زياد مى‏كند و ترشح ادرار را افزايش مى‏دهد

و براى رفع آب آوردن انساج و خيز عمومى بدن، مى‏تواند مورد استفاده قرار گيرد.

افسنتين در رفع قطع حالت قاعدگى زنان جوان مخصوصا دختران جوان، ناشى از ضعف مفرط يا عدم فعاليت رحم، اثر بسيار مفيدى ظاهر مى‏نمايد و چون اثر قاعده ‏آور ندارد با تأمين تقويت عمومى بيمار موجبات برقرارى قاعدگى و نظم آن مى‏شود. رفع ترشحات زنانگى نيز كه پس از مصرف افسنتين پيش مى‏ آيد، بايد مربوط به عمل فوق باشد.
اطباى قديم براى آن خاصيت ضد كرم با اثر مقوى قائل بودند. افسنتين داراى اثر ضد كرم است و همچنين در دفع كرم اسكاريس لومبريكوئيدس و كرمك اثر قطعى دارد ولى بر روى كرم كدو تاثير نمى‏ نمايد.
در استعمال خارج، اثر دادن شير گياه، جوشانده نمكدار يا تنطور آن بر روى زخمها و زخم معده، مانع پيشرفت آن به‏سوى غانقاريايى شدن و چركين گرديدن مى‏شود، بعلاوه باعث بهبود زخم و ترميم بافتهاى مربوط كه نتيجه ‏اش التيام زخمهاست، مى‏گردد. «1»


افسنتين باز كننده و گيرنده است. گيرندگى آن از گرمى‏اش قوى ‏تر است. افسنتين نبطى، بيشتر گيرنده و كمتر گرم است و به همين علت است كه بلغم را نمى‏راند حتى موقعى كه در معده باشد و به طور كلى در اين زمينه بهره ‏اى ندارد. در افسنتين نيروى گدازنده موجود است. لباس را از بيد و گزند حشرات نگاه مى‏ دارد، اگر با مركب تركيب شود رنگ مركب ثابت مى‏ماند و تغيير رنگ نمى ‏دهد و كاغذ را از موش خوردگى محفوظ مى‏دارد.
رنگ و روى را زيبا مى‏كند، براى داء الثعلب «نوعى ريزش مو» و داء الحيه مفيد است.
لكه ‏هاى بنفش زير چشم را مى‏زدايد و فوايد ديگرى نيز دارد.
در زخم، دمل و جوش، ضماد و شربت آن براى تصلبات درونى مفيد است. سر را مى‏ خشكاند و افشره ‏اش سردرد مى‏آورد و به نظر من اين ناشى از زيانى است كه به معده مى‏رساند. بخار پخته شده آن درد گوش را تسكين مى‏دهد. ضماد آن در داخل از خناق‏ پيشگيرى مى‏كند.
______________________________
(1)- گياهان دارويى، دكتر زرگرى، ص 141.

 و در مداواى ورمهاى پشت گوش، درد گوش، رطوبتهاى گوش اثرى مثبت دارد. تناول آن با عسل از سكته جلوگيرى مى‏نمايد.
افسنتين نافع: موخوره، گرى، زخم، دمل، جوش، درد گوش، ورم چشم، ورم طحال، درد كبد، سختى ادرار و حيض، صفرا، بواسير، شقاق مقعد، تب، مسموميت ناشى از قارچ سمى و زهر عقرب و شوكران، بد هضمى، ضعف كبد، ضعف اشتها، زخم كبد و معده، يرقان، استسقاء، درد مفاصل، ماليخوليا، كثيفى خون، اسهال و نفخ است.
افسنتين داراى: پتاسيم، روغن سبز، فلاندرين، ابسنتين و آنابسنتين مى‏باشد. مقدار خوراك آن از نيم تا 3 گرم است.
خوراك:
مقدار خوراك از ربع مثقال تا يك مثقال‏ «1» خوراك آن 2 گرم است. «2»


محل رويش:
به حالت انبوه در زمين‏هاى باير سنگلاخى، كنار جاده‏ها و دامنه كوهستانها تا ارتفاعات 2000 مترى مى‏رويد. پراكندگى آن به صورتى است كه در نواحى مختلف فرانسه، دامنه‏هاى آلپ و پيرنه‏ى، سوئيس، بلژيك و در آسيا مانند ايران و سيبرى مى‏رويد. نيز در پاى كوه دماوند، در ارتفاعات 2600 مترى آستارا، ايسپيلى ييلاق، عمارلو، دامنه‏هاى آفتاب‏گير و واقع در فاصله بين چرم‏كش و شورن در ارتفاعات 1900 تا 2200 مترى است. «3» در بلوچستان، افغانستان و در هند بر روى كوهها مى‏رويد. «4»
مشابه:
مشابه آن انيسون و مصطكى است. «5» جعده (گل اربه) يا درمنه ارمنى و براى تقويت معده به همان اندازه آسارون و نصف آن هليله است. «6»
ابو ريحان مى‏گويد اين كلمه در رومى «افسنيتون» بوده است. الصيدنه ص 53. صاحب برهان مى‏گويد كه افسنتين نوعى از بومادران كوهى است كه گل آن به اقحوان و تلخى آن به صبر نزديك است.
جالينوس در كتاب «الى اغلوقن» خود گفته است كه افسنتين داراى دو نيروى قابضه و مسهله هر دو است از اين روى نبايد پيش از نضج بيمارى آن را مصرف كرد. ص 164.
ناصر خسرو در ديوان ص 89 مى‏گويد:
                        جستى بسى ز بهر تن جاهل‏                                               سقمونيا و تربد و افسنتين‏

افسنتين‏
: گرم است در اوّل و خشك است در دويم. معده سرد و درد چشم را كه مزمن شده باشد، نافع بود و اسهال صفرا كند و بدن را قوّت دهد و رنگ روى را نيكو گرداند و گزيدگى عقرب را سودمند آيد و بواسير و شقاق مقعد را نافع بود؛ و اگر بكوبند و ببيزند به آب كلم و قدرى روغن بابونه سرشته، نيم گرم ضماد كنند، صلابت معده و سپرز را ببرد؛ و گويند صداع آورد؛ و مصلحش مصطكى است، و بدلش به وزن آن اسارون و نيم وزن آن پوست هليله زرد و شربتى از او يك درم تا دو درم.

 

بخش تخصصی :

* افسنتين‏*
بفتح همزه و سكون فا و فتح سين و سكون نون و كسر تاى مثناة فوقانيه و سكون ياى مثناة تحتانيه و نون لغت يونانى است و بعربي خترق بحاى معجمه مفتوحه و تاى مثناة فوقانيه ساكنه و راى مهمله مفتوحه و قاف و برومي ابستيون و بفارسي مروه كويند و بلغت مصر نوع زبون آن را دسيسه و نوع جبلي آن را ربل براء مهمله نامند و بهندى مجترى و شتارو كويند

* ماهيت آن‏

نباتى است ما بين شجر و كياه و شبيه باقحوان كه بفارسى بابونه كاو چشم نامند و ساق آن بلند و شاخهاى آن انبوه و پربرك شبيه ببرك صعتر و غبارآلود و با اندك زغب و كل آن مانند كل بابونه و از ان ريزه‏تر و در وسط آن تكمه كوچكى و در ان تخمى باريك شبيه باسپند و با تلخى و قبض و اندك تيزى و بوى آن با عطريت و ثقلى شيخ الرئيس كفته كه حنين نوشته كه افسنتين چند نوع مى‏باشد خراسانى و شرقى و طرسوسى و سوسى و آنچه از كوه لكام مى‏آورند و غير اينها نيز و متقدمين پنج صنف دانسته‏اند طرسوسى و سوسى و نبطى و خراسانى و رومى و نبطى آن با عطريت است و قوت قبض و تحليل آن زياده و حرارت آن كمتر و ازين جهت اسهال بلغم نمى‏نمايد هرچند در معده باشد و نفعى چندان در اسهال بلغم ندارد و مضر بفم معده نيست و صنفى را كه برك مانند برك زردك و سفيد و كل آن زرد و بي‏برك و اهل مصر آن را دسيسه نامند و منبت آن آنچه در اكثر شرقي بلاد شماليه و خراسان و عراق است زبون‏ترين همه اصناف است و كفته‏اند كه افسنتين از اصناف شيح است و لهذا بعض حكما آن را شيح رومى ناميده‏اند و بعضي كشوثاى رومى دانسته‏ اند و مختار بهترين اصناف آن رومى طرسوسى سفيد رنك پس سوسى مزغب آنست كه چون چوب آن را بشكنند و يا به كف دست بمالند بوى صبر از ان آيد و در طعم آن حرفت و تلخى و قبضى باشد و نيز كفته‏اند بهترين انواع رومى سرخ‏رنك با عطريت رائحه و تلخ طعم مزغب آنست كه در ان كره‏ ها باشد و آنچه را از جزيره نيطس آورند قبض آن بيشتر از اصناف ديكر است و برك و كل آن كوچك‏تر و كاه مغشوش مى‏كنند آن را بزردى زيت كه با آن در آب جوش مى‏دهند و خشك مى‏نمايند و فرق ميان آن هر دو آنست كه مغشوش آن را چون در آتش اندازند بوى زيت از ان آيد بخلاف خالص‏

* طبيعت آن‏

كرم در اول و خشك در سوم و بعضى كرم در اول دوم و خشك در آخر آن كفته‏ اند و اين اصح است و كرمى عصاره آن زياده از حشيش آن و اقوى از ان و همچنين تخم و كل آن اقوى است از حشيش آن‏

* افعال و خواص و منافع آن‏

مفتح و ملطف و مشهي و قابض و تلخ و قبض آن اقوى و زياده از تلخي آنست مسهل صفرا و ماء اصفر و ساير اخلاط مراريه مجتمعه در معده بادرار ببول و منقى عروق سينه و شش و با افتيمون و بدستور با افتيمون و اسطوخودوس منقى و مسهل سودا و جهت صداع و لقوه و فالج و استرخا و رعشه و صرع و سكته و كابوس و دوار و سدر و ماليخوليا و سبات و امراض عين و كوش و دهان و حلق و معده و كبد و مراره طحال و ارحام و بواسير و اوجاع اعصاب و اعيا و داء الثعلب و داء الحيه و دفع سموم مشروبه و منهوشه و تقويت معده و اشتها و ادرار بول و حيض و شير و عرق و قتل اقسام ديدان و امثال اينها از امراض هريك بتنهائي و يا با ادويه مناسبه آن نافع شربا و ضمادا الصداع و اللقوة و الفالج و الاسترخاء و الرعشة و الصرع و السكته و الكابوس لشوق آب مطبوخ آن با شيخ ارمني خصوصا كه در ان قدرى ايارج فيقرا حل كرده باشند صداع حادث متولد در مقدم دماغ و آشاميدن مطبوخ آن جهت آنكه محلل رياح دماغيست و غرغره بآن لقوه و شرب طبيخ آن بتنهائي و يا با عسل لقوه و فالج و استرخا و رعشه و صرع و سكته و كابوس را نافع و چون مفلوجي كه در معده او اخلاط حاره حاصله از ادويه مشروبه باشد بنوشد آن را خارج مى‏كرداند آنها را و تبريد مى‏كند بالعرض و ريختن عصاره آن بكلوى مسكوت و سعوط نمودن‏

آن آن را مفيد الدوار و السدر و السبات و الاعياء و الماليخوليا آشاميدن مطبوخ آن با صبر سقوطرى دوار و سدر حادث از صفرا و بلغم را و تقيع آن سبات و طبيخ آن با افتيمون ماليخوليا را و نيز تجرع هر روز دو اوقيه از آب طبيخ آن و اكر ماده ماليخوليا مائل بمرارى باشد ده قيراط عصاره آن را در آب حل كنند و بياشامند و اكر بشركت مراق بود و در مراق رياح بارده نافخه باشد و ورم و لهيب نباشد تنقيه آن بطبيخ افسنتين يا عصاره آن بنحو مذكور نمايند و تدهين روغن كل آن جهت اعياى امتلائي مفيد امراض العين چون بكيرند حشيش آن را و سائيده در خرقه كتاني بسته در آب كرم جوشان فرو برده تكميد نمايند بآن چشمي را كه طرفه داشته و مدت مديد طول كشيده باشد زائل كرداند آن را بجهت آنكه كويند جذب مى‏كند خون را بسوى خود به حدى كه خون در ان صره مى‏آيد كه اكر بفشارند خون از ان برمي‏آيد و طلاى مطبوخ آن در ميپختج جهت درد چشم و غشاوه و ورم و ضربان آن و با عسل جهت رفع آثار بنفشي تحت پلك چشم و ضماد آن با ناردين جهت رمد خصوصا نبطي آن و اكتحال آن جهت رمد و غشاوه امراض الاذن چون افسنتين را در آب با روغني قابض يا در شراب پخته كوش را ببخار آن بدارند نافع است وجع آن را و ورم بناكوش را و همچنين طلاى آن بر بناكوش و قطور عصاره آن وجع حادث بسبب ديدان و يا رياح و يا رفتن آب در آن را نافع بجهت آنكه قاتل ديدان و محلل رياح آب است و قطور مطبوخ آن در روغن بادام تلخ به حدى كه تمام قوت آن در روغن آيد با قليلى زهره بز نيز محلل رياح كوش و منقي جراحت آن در ساعت و رافع كرى است هرچند كهنه باشد و همچنين قطور ممزوج آب مطبوخ آن با روغن بادام تلخ و زهره بز آمدن آب را از كوش بازدارد امراض الفم و الحلق و الصدر و الرئة طلاى افسنتين كوبيده و با نطرون و عسل سرشته بر حنك يا از خارج بر حلق نافع است ورم عضلات داخليه آن را و خناق و ورم بناكوش و وجع آن را و همچنين غرغره مطبوخ آن يا بعصاره آن بتنهائي يا با ادويه مناسبه آن و آشاميدن آب طبيخ آن جهت تنقيه صدر و رئه و آنچه در عروق آنها است از اخلاط صفراويه نافع المعدة و الكبد و المرارة و الطحال و الامعاء و الرحم و المقعدة و الديدان و البواسير و المفاصل آشاميدن آن با ناردين جهت درد معده و تحليل صلابات باطنيه و نفخ و رياح و همچنين ضماد آن و شرب طبيخ آن جهت تقويت معده و آوردن اشتهاى طعام كه زائل شده باشد عجيب الفعل است و جهت اوجاع جنين و خاصره و تهبج صورت و اطراف و استسقا و اوجاع مفاصل و امراض مقعده بارده و دفع بخارات فاسده و اصلاح فساد مزاج و ابتداى سوء القنيه و بدستور عصاره آن جهت امراض مذكوره و همچنين چون بياشامند ده روز هر روز مقدار بيست مثقال از آب مطبوخ آن بجهت رفع سقوط اشتها كه از رطوبت باشد و زوال يرقان نافع و آشاميدن طبيخ آن بتنهائي و يا با عسل و يا با افتيمون جهت طحال و همچنين با ادويه مناسبه ديكر و ضماد كوبيده آن بانجير و نطرون و شيلم جهت استسقا خصوصا با سركه و بدستور با نطرون و انجير و دقيق سوسن براى طحال با اكليل الملك در زيت پخته جهت ورم كبد در اواخر و طلاى مطبوخ آن با سركه جهت وجع مفاصل حار و تمريخ آن با سوم و روغن كل سرخ يا روغن حنا جهت درد تهيكاه و درد معده كهنه و جكر و بواسير و شقاق مقعده و وجع آن و صلابت رحم و همچنين ضماد آن بتنهائى و فرزجه آن با عسل جهت ادرار حيض و حمول آن با موم جهت اخراج حب القرع و آشاميدن آب مطبوخ آن بتنهائى و يا مطبوخ آن با برنج يا با عدس جهت قتل و اخراج اقسام كرم و آوردن اسهال نافع و با سركه جهت بواسير و شقاق مقعده و اخراج اخلاط حاره كه بسبب ادويه مشروبه در معده بهم‏رسيده باشد موثر و آشاميدن شراب آن جهت تمدد زير شراسيف و
تقويت معده و دفع بواسير و شقاق مقعده و تنقيه عروق مى‏نمايد از اخلاط مراريه و مائيه و ادرار مى‏فرمايد الحمى و داء الثعلب و الحية و الشرا و دفع‏
السموم و غيرها و الزينة آشاميدن طبيخ آن جهت تپهاى عفن و مركب و كهنه و با ناردين جهت داء الثعلب و داء الحية و اصلاح فساد مزاج و بتنهائي جهت نيكوئي رنك رخساره و بدستور ضماد آن و آشاميدن ده درم مطبوخ آن جهت كزيدن عقرب و با شراب جهت سم شوكران و نهش تنين بحرى و برى نيز و با سركه جهت خناق عارض از شرب قطر و ضماد آن با آب جهت شرا و تحليل صلابات و داء الثعلب و داء الحيه و كذاشتن آن در صندوق و ميان متاع مانع كرم زدن ثياب و آميختن آب مطبوخ آن با مركب مانع تغير آن و خوردن ارضه و كرم و سوس و موش كتابى را كه با آن مركب كتابت كرده باشند و طلاى آن با زيت بر بدن مانع مقارنت پشه است بآن كس و ذرور آن جهت كريزانيدن هوام و پاشيدن آب طبيخ آن كشنده كيك و تدهين آن باعث طرد هوام المضار كفته‏اند افسنتين مضعف فم معده است سواى نبطي آن و ليكن ضرر عصاره آن زياده از حشيش آن است و مصدع و مجفف مصلح آن در مبرودين انيسون و مصطكي و در محرورين شربت انار و امثال آن و شيخ الرئيس و صاحب شفاء الاسقام و ديكران كفته‏اند كه حشيش افسنتين موافق‏ترين ادويه است از براى معده و تقويت آن و عصاره آن مضعف آن است بجهت آنكه در عصاره آن قوت قبضي كه محتبس است در حشيش آن نيست و نيز صاحب شفاء الاسقام كفته جايز نيست استعمال آن قبل از نضج اخلاط بجهت آنكه ضرر آن در ان حين بيشتر از نفع آن است بسبب قوت قبضي كه دارد و بالجمله در ان دو قوت است قوت اسهال و قوت قبض و دو جوهر نيز يكى جوهر لطيف هواى نارى كه باعث اسهال و تفتيح است و ديكرى جوهر كثيف ارضي كه موجب قبض و حبس است مقدار شربت از جرم آن از يك مثقال تا دو مثقال و در مطبوخ تا دو درهم است اما بايد كه چون جرم آن را بطريق سفوف و غير آن اكر استعمال نمايند بجهت رفع قبض آن بروغن بادام چرب نمايند بدل آن در اسهال غافث و شيخ ارمني است و جهت تقويت معده بوزن آن اسارون و نصف آن هليله زرد و بجهت جكر عصاره غافث و جعده و قيصوم و عصاره آنكه آن را كوبيده آب آن را كرفته در آفتاب خشك كنند در جميع افعال مذكوره اقوى است و نيز محلل و مفتح سده جكر و مجارى ما بين معده و جكر و مجارى امعا و جهت تپهاى كهنه و مركبه قديمه و تقويت معده و تنقيه آن از اخلاط مراريه و آوردن اشتهاى طعام و ابتداى ضوء القنيه و استسقا و يرقان و نيكو كردن رنك رخسار و اصلاح فساد مزاج شربا مفيد و جهت تهبح وجه و ورم اطراف و ورم طحال و داء الثعلب و داء الحيه شربا و ضمادا نافع و مورث كرب و صداع و مصلح آن ريوند مقدار شربت آن تا يك درهم و بدل آن سه وزن آن افسنتين يا غافث باشكاعى است و اين ضعيف است شيخ الرئيس كفته عصاره آن مصدع است و ظن من آنست كه همين سبب مضرت آنست بمعده مصلح آن در مبرود انيسون و در محرور رب آب انار است و حب افسنتين و ادهان و اشربه و اضمده و عرق و غرغره و اقراص و مطبوخات و معجون آن در قرابادين ذكر يافت با خواص و منافع و طرق استعمال و صنعت هريك‏

 
 
آیا این مطلب را می پسندید؟
https://blog.healthbeat.one/?p=18170
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد گیاه افسنتین – افسنطین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.